جعفر شهرى باف
496
طهران قديم ( فارسى )
تناول نبايد نمودن از آن * كه بسيار گشتند بيمار از آن * * طريق حكيمانه مسلوك دار * ز ترشى فراوان مكن اختيار كه پيرى به زودى پديد آيدت * دمادم ضعيفى بيفزايدت * * ز چيزى كه شور است افزون ز حد * مخور گرنه اى دشمن جان خود كه ناگه شود زار و لاغر تنت * شود تيره هم ديدهى روشنت * * ز قانون حكمت عنان بر متاب * مخور آنچه شيرين بُوَد بىحساب كه گردد حرارت بسى حاصلت * بجان آيد از ناتوانى تنت * * چو خوردى ز چيزى كه بىطعم « 7 » بود * به شور از پىاش ميل بايد نمود ور از چيزى شورى خورى زان چه غم * تناول كنى چون ز بىطعم هم وگر خورده آيد ز ترشى ترا * به شيرينى آن لحظه رغبت نما اگر خوردهاى آنچه شيرين بُوَد * تُرُش از پىاش خور كه رسم اين بُوَد مخور سركه را با برنج اى فقير * كه ناگه به قولنج گردى اسير به صحت نماند ترا هيچ قرب * خورى گر به هم تخممرغ و تُرُب به آنكس كه از عقل نور و ضياست * بهم ترب و جُغرات « 8 » خوردن خطاست تناول مكن خربزه با عسل * كه در تندرستيت آيد خلل مخور شير و انجير با يكدگر * كه خواهد رسانيد از آنت ضرر مكن جمع در اكل قيجى « * » و سير * مخور بيضهء مرغ هم با پنير
--> ( 7 ) . مثل خيار . ( 8 ) . ماست . ( * ) . غذائيست تركى كه مانند شيربرنج از شير ميپزند .